چرا میدانیم، اما عمل نمیکنیم؟
تقریباً همه ما میدانیم چه چیزهایی برایمان خوب است. میدانیم باید کمتر گوشی دست بگیریم، بهتر بخوابیم، منظمتر کار کنیم، مرز بگذاریم، یاد بگیریم، ورزش کنیم، تصمیمهای شجاعانهتر بگیریم و …
اما شاید تعجب کنید که چرا دانستن، تغییر ایجاد نمیکند! یا شاید بهتر است بگویم: چرا دانستن، بهتنهایی، تغییر ایجاد نمیکند!
پاسخ این سوال در خودِ سوال نهفته است. برای ایجاد تغییر، لازم است در کنار «دانستن»، «عمل کردن» را هم داشته باشیم. به همین سبب سؤال اصلی این نیست که «چرا نمیدانیم چه باید بکنیم؟» بلکه سؤال واقعی این است که: «چرا با وجود دانستن، عمل نمیکنیم؟»
این مقاله تلاشی است برای دادن پاسخی صادقانه به این سؤال؛ نه با شعار، بلکه با تحلیل. در این رهگذر ما با چند توهم دستبگریبان هستیم.
توهم اول: «اگر بیشتر بدانم، عمل میکنم»
بخش بزرگی از صنعت آموزش و توسعه فردی بر یک فرض غلط بنا شده:
> کمبود اطلاعات = علت عدم تغییر
در حالی که در اغلب موارد:
> ما بیشاطلاع هستیم، نه کماطلاع!
کتاب میخوانیم، پادکست گوش میدهیم، دوره میرویم، مقاله ذخیره میکنیم؛ اما خروجی رفتاری ما تقریباً ثابت میماند.
این وضعیت یک نام دارد:
«توهم یادگیری»
یادگیری زمانی واقعی است که:
* رفتار جدیدی ایجاد کند
* یا رفتار قدیمی را متوقف کند
هر چیزی غیر از این، صرفاً مصرف بیهوده محتوا است.
ریشههای واقعی شکاف بین آگاهی و عمل
۱. هزینه روانی تغییر، بیشتر از آن چیزی است که فکر میکنیم
تغییر فقط «انجام دادن یک کار جدید» نیست؛
تغییر یعنی:
* دست کشیدن از هویت قبلی
* پذیرش اشتباهات گذشته
* روبهرو شدن با ترسها
… و اینها هزینههای سنگینی برای ذهن ما دارد. مغز و ذهن ما بهشدت محافظهکار است. ترجیح میدهد در وضعیت ناکارآمدِ آشنا بماند و وارد وضعیت کارآمد و نامطمئنِ جدید نشود.
۲. آموزشها برای «انسان ایدهآل» طراحی شدهاند، نه انسان واقعی
بسیاری از آموزشها فرض میکنند:
* فرد انرژی دارد
* محیط امن است
* فشار روانی کم است
* زمان در اختیار است
اما انسان واقعی (بخصوص در ایران):
* خسته است
* در بحران مزمن زندگی میکند
* تحت فشار اقتصادی و ذهنی است
* با عدم قطعیت دائمی روبهروست
بدیهی است که وقتی آموزش با واقعیت زیسته همخوانی نداشته باشد، اجرا نمیشود.
۳. ما رفتار را شخصی میکنیم، در حالی که رفتار سیستمی است
ما فکر میکنیم:
> «اگر ارادهام قویتر بود، عمل میکردم»
در حالی که:
* رفتار تابع محیط است
* عادتها تابع ساختارند
* تصمیمها تابع فشارها هستند
بدون تغییر سیستم زندگی (محیط، زمانبندی، تعهدات)، انتظار تغییر رفتار، انتظار غیرواقعبینانهای است.
۴. ترس از پیامدهای عمل و موفقیت، پنهانتر از ترس از شکست است
بسیاری از ما از شکست نمیترسیم؛ از پیامد موفقیت یا تغییر میترسیم:
* اگر تغییر کنم، دیگر چه انتظاری از من میرود؟
* اگر عمل کنم، دیگر نمیتوانم بهانه بیاورم
* اگر مسیرم عوض شود، بر سر بعضی رابطهها چه میآید؟
توجه داشته باشیم که: ندانستن، مسئولیت نمیآورد؛ ولی عمل کردن، چرا!
چرا توسعه فردی اغلب بیاثر است؟
چون:
* روی انگیزه تمرکز میکند، نه ساختار
* روی هیجان تمرکز میکند، نه پایداری
* روی فرد تمرکز میکند، نه زمینه
توسعه فردیِ کارآمد باید به این سؤال پاسخ دهد:
> «در این شرایط واقعی، با این محدودیتها، چه تغییری ممکن است؟»
نه اینکه نسخههای ایدهآل در شرایط بدون محدودیت بدهد.
چگونه شکاف بین آگاهی و عمل را کم کنیم؟ (رویکرد عملی)
۱. دانستن را متوقف کن، تا عمل شروع شود
برای مدتی:
* کتاب جدید نخوان
* دوره جدید نخر
* محتوا ذخیره نکن
فقط بپرس:
«از چیزهایی که میدانم، کدام را واقعاً اجرا کردهام؟»
۲. تغییر را خُرد، محلی و کمهزینه کن
تغییر مؤثر:
* کوچک است
* به یک موقعیت خاص گره خورده
* هزینه روانی کمی دارد
انتظار نداشته باشیم و نگوییم: «از فردا منظم میشوم.»
بلکه:
بگوییم: «هر روز ساعت ۹، فقط ۱۰ دقیقه روی این موضوع مشخص کار میکنم.»
۳. بهجای انگیزه، سیستم بساز
انگیزه ناپایدار است، ولی سیستمها پایدارند:
* زمان ثابت
* مکان مشخص
* محرک واضح
* پاداش کوچک
۴. عمل را از هویت جدا نکن
بهجای اینکه بگویی: «من آدم منضبطی نیستم»
بگو: «در این شرایط، این رفتار را انتخاب کردم»
این تفاوت کوچک، فشار روانی را بهشدت کم میکند.
جمعبندی
شکاف بین آگاهی و عمل، نشانه ضعف اخلاقی یا تنبلی نیست، بلکه نشانه این است که:
* مسئله را اشتباه فهمیدهایم
* تغییر را سادهسازی کردهایم
* انسان را بیشازحد منطقی فرض کردهایم
اگر میخواهیم تغییر واقعی اتفاق بیفتد، باید از فهم رفتار انسان واقعی شروع کنیم، نه انسان ایدهآل.



