تکنیک توهم خلاق

تکنیک توهم خلاق

تکنیک توهم خلاق چیست؟ ما برای درک دنیای اطرافمان از حواس پنجگانه خود یعنی بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی استفاده می‌کنیم. ولی جالب است بدانید که درک هریک از ما از محیط اطرافمان نسبت به افراد دیگر متفاوت است.

شاید برای شما غیرقابل قبول باشد ولی باید بپذیریم که همه ما درک یکسانی از رنگ‌ها، بوها، مزه‌ها و … نداریم. رنگ قرمزی که شما می‌بینید با رنگ قرمزی که دوستتان می‌بیند، متفاوت است. بویی که شما از یک ماده خاص، مثل یک اُدکلن درک می‌کنید با نوع بویی که دیگران از همان اُدکلن دریافت می‌کنند، فرق می‌کند. دلیل اینکه هرکس بوی ادکُلن خاصی را می‌پسندد و سلیقه خاص خودش را در انتخاب ادکُلن، رنگِ لباس، مزه غذا و … دارد به همین موضوع برمی‌گردد.

ساختار مغز و ارتباطات عصبی

دومین عامل اختلاف درک از موضوعات، به تفاوت در ساختار مغز افراد مختلف مربوط می‌شود. ساختار مغز و ارتباطات عصبی هریک از ما با دیگری متفاوت است. بنابراین پردازش اطلاعات نیز در مغز هر فرد با فرد دیگر فرق می‌کند. خروجی این پردازش‌های متفاوت باعث درک متفاوت هریک از ما از موضوعات مشابه می‌شود.

سومین عامل به تجربیات و سوابق افراد برمی‌گردد. هریک از ما در محیطی متفاوت از دیگری رشد کرده‌ایم و تجربیات و سوابق مختلفی از موضوعات و پدیده‌ها داریم. این تجربیات و سوابق همانند فیلتری مانع از درک کامل ما از موضوعات می‌شود. درواقع این سوابق و تجربیات پیش‌فرض‌هایی را برای ما به وجود آورده‌اند که مانع از درک کامل ما از موضوعات می‌شوند.

البته این پیش‌فرض‌ها و به دنبال آن تفاوت‌ها در درک موضوعات، صرفا به برداشت‌های ما از طریق حواس پنجگانه محدود نمی‌شود، بلکه در نهایت نگرش و باور ما را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد.

منشاء این تفاوت‌ها چیست؟

عوامل مختلفی باعث درک متفاوت ما از موضوعات می‌شود.

اولین عامل مربوط به تفاوت در گیرنده‌های حواس پنجگانه ما می‌شود. برای نمونه چشم ما دارای سلول‌هایی است که به نور و رنگ‌های مختلف حساس است و پس از دریافت رنگ‌های مختلف، آن‌ها را به پالس‌های الکتریکی تبدیل می‌کند و از طریق سلول‌های عصبی به مغز می‌فرستد. بنابراین نور و رنگ به‌طور مستقیم وارد مغز ما نمی‌شوند، بلکه مغز ما فقط پالس‌های الکتریکی خاصِ آن رنگ و نور را دریافت می‌کند. سپس مغز با تجزیه و تحلیل طول موج خاصی که دریافت کرده، رنگ خاصی را برای ما قابل درک می‌کند.

نکته قابل توجه اینکه کمّیت و کیفیت (تعداد و کارآیی) سلول‌های گیرنده نور و رنگ در چشمِ افراد مختلف، متفاوت است. بنابراین همه افراد طول موج و شدت یکسانی را از یک رنگ خاص دریافت نمی‌کنند. به همین ترتیب پالس‌های الکتریکی تولید شده و ارسال شده از این رنگ‌ها به مغز نیز در افراد مختلف، متفاوت است. حالت بسیار حاد این تفاوت را می‌توان در افرادی دید که به یک یا چند رنگ کوررنگی دارند.

لازم به ذکر است که موضوع اختلاف میزان حساسیت سلول‌های گیرنده، شامل گیرنده‌های بویایی، چشایی، شنوایی و لامسه هم می‌شود. یعنی در مورد این حس‌ها هم شمار گیرنده‌ها و کیفیت تشخیص آن‌ها در افراد مختلف فرق می‌کند. برخی حتی ممکن است گیرنده‌های بویایی یا چشایی‌شان آنقدر کم و ناکارآمد باشد که به درستی بو یا مزه چیزها را متوجه نشوند. به عکس افرادی هستند که آنقدر حس بویایی‌شان قوی است که در کارخانه‌های عطرسازی می‌توانند با بو کردن یک ادکُلن ترکیبات آن را تشخیص دهند. همینطور برخی به دلیل قوی بودن چشایی‌شان به عنوان شِف و سرآشپز در رستوران‌ها استخدام شده و غذاهایی با کیفیت فوق‌العاده زیاد تهیه کنند. یا در مسابقات آشپزی به عنوان داور آشپزهای برتر را انتخاب کنند.

ما اغلب همه واقعیت را نمی‌بینیم! 

در کل می‌توان گفت محدودیت‌هایی که هریک از ما داریم، باعث می‌شود که فقط قسمت‌های خاصی از هر موضوع را ببینیم و درک کنیم، و از درک و دیدن بقیه قسمت‌های آن غافل باشیم!

در همین راستا هر فرد با توجه به علاقه‌مندی‌ها، تخصص و سابقه ذهنی و کاری خود، می‌تواند برداشت خاصی از موضوعات مختلف داشته باشد. برای مثال چیزهایی را که یک نقاش در در یک تصویر می‌بیند، ممکن است یک زیست‌شناس از دیدن آنها عاجز باشد. برداشت یک اکولوژیست نیز برای یک شاعر غیرملموس است.

به قول مولانا:

هر کسی از ظَن خود شد یارِ من

از درونِ من نجست اسرارِ من

مسلما این محدودیت‌ها در درک مسائل مختلف نیز باعث می‌شود که برداشت و نتیجه‌گیری ناقص و البته متفاوتی از موضوعات داشته باشیم. همین برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌های متفاوت است که در بسیاری از موارد باعث اختلاف نظر و حتی در مواردی به وجود آمدن سوء تفاهم در بین افراد می‌شود. هرکس نظر و برداشت خود را درست می‌داند و نظر دیگران را نادرست می‌شمارد. غافل از اینکه چه بسا نظر خودِ او نادرست باشد و یا حتی هم نظر او و هم نظر بقیه نادرست باشد!

هر نگرش نیز به نوبه خود، بازخورد و تاثیر خاص خود را در زندگی ما دارد. در نهایت همه اینها باعث شکل‌گیری شخصیت و رفتار منحصربه‌فرد هرکدام از ما می‌شود. وجود تنوع بسیار فراوان در رفتار و طرز زندگی افراد جوامع بشری هم به همین دلیل است.

این صحبت‌ها چه ربطی به تکنیک توهم خلاق دارند؟

با توجه به صحبت‌های فوق می‌فهمیم که چیزهای مختلفی را که ما به عنوان واقعیت‌های مسلم فرض می‌کنیم، می‌توانند با واقعیت منطبق نباشند. درواقع ما در مورد بعضی وقایع و پدیده‌ها توهم داریم. واقعیت چیزی است و ما بدون آنکه متوجه باشیم، چیز دیگری درک می‌کنیم که متفاوت از واقعیت است.

تکنیک توهم خلاق

حالا این نقیصه بشری را می‌توان به عنوان فرصت دید و از آن در جهت توسعه خلاقیت استفاده کرد! همان طور که می‌دانید خلاقیت یعنی متفاوت بودن و متفاوت عمل کردن. بنابراین به‌عمد با نگرش متفاوت به موضوعات می‌توان زوایا و جنبه‌های نهان آن‌ها را دید و براساس آن متفاوت و خلاقانه عمل کرد. و این در واقع همان تکنیک توهم خلاق است! در این تکنیک سعی بر آن است که عمدا از واقعیت‌ها، الگوها و کلیشه‌ها فاصله بگیریم و موضوعات را به گونه‌ای متفاوت‌تر ببینیم!

این تکنیک که یکی از کارآمدترین تکنیک‌های خلاقیت است، می‌تواند موجب توسعه تفکر و نگرش ما در خصوص موضوعات مختلف شود. 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *